تبليغاتX
نمی دونم چی بگم

نمی دونم چی بگم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 14:38  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384ساعت 21:45  توسط   | 

روزی عشق و دیونگی و محبت و فضولی داشتن با هم قایم باشک بازی

می کردن نوبت به دیونگی که رسید همه  را پیدا کرد اما هر چه  گشت از عشق خبری نبودفضولی متوجه شد که عشق پشت یه بوته گل سرخ قایم

شده دیونگی یه خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد صدای فریاد عشق بلند شد وقتی به سراغش رفتند چشاش کور شده بود و دیونگی که خودشو مقصر می دونست تصمیم گرفت که همیشه عشقشو همراهی کنه از اون به بعد دیونگی شد عصای عشق

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 0:24  توسط   | 

تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب الود به من مرد نگاه

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من ارام

فش فش گام تو تکرار کنان می دهد ازارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:48  توسط   | 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

بدست طفلکی کستاخ و بازیگوش

که یکریز و پی در پی

دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

بدین سان بشکفد دائم سکوت مرگبارم را

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:32  توسط   | 

قربان وجودت که وجودم بی وجودت بی وجود است

                                                       تقدیم به مادر عزیزم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:25  توسط   | 

به خدا نگو مشکل بزرگی دارم

به مشکل بگو خدای بزرگی دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:22  توسط   | 

یک نصیحت

پل ها را از یاد نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:19  توسط   | 

هرگز دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی

بلکه دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:16  توسط   | 

می دونی قشنگی راه رفتن زیر بارون چیه؟

اینه که هیچکس نمی تونه اشکاتو ببینه......

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:14  توسط   | 

روزی که به دنیا امدم صدایی در گوشم طنین افکند که تا اخر عمر با من

خواهد ماند

گفتم کیستی؟

گفت غم

خیال می کردم غم نام عروسکی است که می توان با ان بازی  کرد

ولی حالا فهمیدم که

    خود عروسکی هستم بازیچه دست غم

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:7  توسط   | 

چون دستم بوی گل می داد

مرا به جرم گلچینی محکوم کردند

ولی کسی فکر نکرد

که شاید گلی کاشته باشم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 23:1  توسط   | 

در زندگی اشتباه نکن اشتباه کردی اعتراف نکن اعتراف کردی التماس نکن

التماس کردی زندگی نکن

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:59  توسط   | 

اشتباهی که همه عمر پشیمانم از ان

اعتمادی است که بر مردم دنیا کردم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:57  توسط   | 

برایت ۱۰ شاخه گل فرستادم ۹ تا طبیعی و یکی مصنوعی

رویش نوشتم تا وقتی که اخرین گل خشک نشده دوستت دارم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:55  توسط   | 

دیروز که گفتی دوستت دارم گفتم نمی شنوم فریاد بزن

امروز امدی وگفتی دوستت ندارم گفتم هیس چرا داد می زنی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:48  توسط   | 

فرق من و تو

گفتی عاشقمی گفتم دوست دارم

گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم گفتم من فقط ناراحت میشم

گفتی من به جز تو به کسی فکر نمی کنم اتفاقا من به خیلی ها قکر می کنم

گفتی تا ابد تو قلب منی گفتم فعلا تو قلبم جا داری

گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه من فقط دلم می خواد طرف رو خفه کنم

گفتی.......گفتم ........

حالا فکر کردی فرق ما این هاست ؟نه

فرق ما اینه که تو دروغ گفتی من راستشو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:41  توسط   | 

فرق من و تو

گفتی عاشقمی گفتم دوست دارم

گفتی اگه یه روز نبینمت میمیرم گفتم من فقط ناراحت میشم

گفتی من به جز تو به کسی فکر نمی کنم اتفاقا من به خیلی ها قکر می کنم

گفتی تا ابد تو قلب منی گفتم فعلا تو قلبم جا داری

گفتی اگه بری با یکی دیگه من خودمو می کشم گفتم اما اگه تو بری با یکی دیگه من فقط دلم می خواد طرف رو خفه کنم

گفتی.......گفتم ........

حالا فکر کردی فرق ما این هاست ؟نه

فرق ما اینه که تو دروغ گفتی من راستشو

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 22:41  توسط   | 

قربان وجودت که وجودم بی وجودت بی وجود است

                                                       

                                             تقدیم به مادر خوبم         

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 20:45  توسط   | 

می خواهم چشم در چشم مهربانتان بدوزم می خواهم دستهای گرم  و با محبتتان را بوسه باران کنم می خواهم فریادی بزنم که دوستتان دارم

پدر و مادر خوبم بگذارید این نهال شاداب در کنار شما ببالد و سر به اسمان بساید

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 20:38  توسط   | 

به خدا نگو مشکل بزرگی دارم

به مشکل بگو خدای بزرگی دارم

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 20:32  توسط   | 

هر ستاره شبی است که از تو دورم

اسمان چه پر ستاره است

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 20:29  توسط   | 

قفس داران سکوتم را شکستند

دل دائم صبورم را شکستند

به جرم پا به پای عشق رفتن

پر و بال عبورم را شکستند

مرا از خلوتم بیرون کشیدند

چه بی پروا حضورم را شکستند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 20:25  توسط   | 

غیرت پروانه باید داشت در تضمین عشق به شدت یک لبخند

تا هر کسی افتابی حس کند

عشق زمانی زیباست که برای تو باشد

اشک زمانی زیباست که برای عشق باشد

تو زمانی زیبا هستی که برای من باشی 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم اسفند 1384ساعت 20:20  توسط   |