تبليغاتX
::. نمی دونم چی بگم .::

نمی دونم چی بگم

: درباره وبلاگ

 


 

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
دی 1384

 

: پیوندها

 

قلبي ساكت اما در تپش
پرواز جز بال اسمان نیز می خواهد
بی تو این باغ پر از پاییز است
پسری از دیار ارجان
عشق جرم نیست اتفاقی است که می افتد
پرواز
سنجاقک
نشانی
بشیر نذیر
دیدی دلم شکست؟؟؟
تنهاترین متولد ابان ماه
دیوان شعرهای طنز و عاشقانه
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 

 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
شب سردی است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند زمن ادم ها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر امد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ بر ارم از دل

وای چقدر این شب تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که به بدان اویزم؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل

غم من یک غمی غمناک است

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم تیر 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
چشم های من میل به گریه داره

می خواد بباره

دل نمی دونی که چه حالی داره چه حالی داره

غصه به جز گریه دوا نداره خدا نداره

هر چی تو دنیا غم مال من

روزی هزار بار دل من می شکنه

دل دیگه اون طاقت ها رو نداره خدا نداره

پشت سر هم داره بد می یاره

از در و دیوار واسه دل می باره خدا می باره

زندگی ای زندگی خسته ام خسته ام

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم تیر 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
این مطلب را تا اخر بخونید

به نام یگانه عالم هستی

محبت شدیدی که سابق ابراز می کردم

دروغ و بی اساس بود و در حقیقت نفرت به تو

در دلم روز به روز بیشتر می شود وهر چه بیشتر تو را می شناسم

پستی و وقاحت تو بیشتر در نظرم اشکار می گردد

در قلب خود احساس می کنم که ناچار باید

از تو دور باشم و هیچ گاه فکر نکرده بودم که

شریک زندگی تو باشم زیرا ملاقاتهایی که اخیرا با تو کردم

طبیعت و زمانه پلیدت را اشکار ساخت و

بسیاری از اخلاق و صفات تو را به من شناساند و می دانم

خشونت طبعی و تندخویی تو را بدبخت خواهد کرد

اگر عروسی ما سر بگیردمسلما همه عمر خود را با تو

به پریشانی و بدبختی خواهم گذراند وبدون تو

در نهابت شادکامی طی خواهم کرد در نظر داشته باش که روح من

هیچ گاه به تو رام نخواهد شدو نفرت و کینه ام پیوسته

متوجه توست این نکته را باید در نظر داشته باشی و بدانی

از تو می خواهم انچه را گفتم شوخی و مسخره نکنی وبدانی

این را از صمیم قلب می نویسم

وچقدر تاسف می خورم

باز در سرای دوستی با من باش

و در نهایت نفرت از تو می خواهم که از پاسخ دادن به این نامه خوداری کنی

نامه های تو سراسر

مهمل و دروغ است و نمی توان گفت دارای

لطف و حرارت می باشد به طور قطع بدان که همیشه

دشمن تو هستم و از تو بشدت متنفرم و نمی توان فکر کنم

دوست صمیمی و وفادار تو هستم و به محبت تو دل بسته ام

و حالا یک خط در میان بخوانید

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم تیر 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
بر روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم

و چشم عاشق تو را که گریه می کرد می کشم

تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش

که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم

   

                               عاشقی جرم قشنگی است در انکارش مکوش

| +| نوشته شده در  جمعه دوازدهم خرداد 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما

نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ماست یا دل بر ما فرست یا دلبر ما

یعنی چی؟؟؟؟؟

| +| نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
سلام به همه دوستای خوبم وخصوصا به بهبهانیای گل که واقعا دوسشون دارم امیدوارم که همتون موفق باشین و روزبه روز موفق تر بشین

 

| +| نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
عاشق شدن گناه نیست

دل عاشق شکستن صد گناه است

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
بار الهی انکه در تنهاترین تنهاییم تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت

ای خدا به حق تنهاییت در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نذار

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
در این دنیا نکردم من گناهی

فقط کردم به چشمانت نگاهی

اگر باشد نگاه من گناهی

مجازاتم بکن با یک نگاهی

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
امشب تو محاکمه می شوی

به حبس ابد

جزییات جنایت معلوم نیست

ولی اثر انگشت تو را بر قلبی شکسته یافته اند

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 

امشب به قصه دل من گوش میکنی

فردا مرا چو قصه فراموش میکنی

 

 

| +| نوشته شده در  جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
وقتی روزگار بخواهد کسی را فاسد کند انچه ارزو می کند در اختیارش

قرار می دهد

نظر شما چیه

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
خداييش فقط خودت

| +| نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
نه تو مي تواني 

دل از سادگي من بكني

و نه من دلم مي ايد

تازه تر از تو

براي شعرهايم بهانه بيابم

قبول كن

ديگر براي خداحافظي

دير است

| +| نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
اينو بدون كه توي اين دنيا فقط يك قلب است كه به خاطره خودت مي تپد

اون قلب خودته.

| +| نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
پسري از دختري پرسيد ايا اون قشنگه ؟

دختر جواب داد نه

پرسيد ايا دلش مي خواد تا ابد با اون بمونه گفت:نه

سپس پرسيد اگر تركش كنه گريه مي كنه؟و بار ديگر تكرار كرد

پسر خيلي ناراحت شد وقتي خواست بره در حاليكه اشك داشت از چهره اش جاري مي شد دختر بازوهايش رو گرفت وگفت:تو قشنگ نيستي بلكه زيبايي من نميخوام با تو باشم من نياز دارم كه تا ابد با تو باشم و اگر تو بري من گريه نمي كنم من مي ميرم براي تو.

 

| +| نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
به اسمان نگاه مي كنم تو را مي بينم به درخت نگاه مي كنم تو را مي بينم

به دريا نگاه مي كنم تو را مي بينم ممكنه يه كم بري اونورتر

| +| نوشته شده در  دوشنبه هفتم فروردین 1385 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
| +| نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
روزی عشق و دیونگی و محبت و فضولی داشتن با هم قایم باشک بازی

می کردن نوبت به دیونگی که رسید همه  را پیدا کرد اما هر چه  گشت از عشق خبری نبودفضولی متوجه شد که عشق پشت یه بوته گل سرخ قایم

شده دیونگی یه خار بزرگ برداشت و در بوته گل سرخ فرو کرد صدای فریاد عشق بلند شد وقتی به سراغش رفتند چشاش کور شده بود و دیونگی که خودشو مقصر می دونست تصمیم گرفت که همیشه عشقشو همراهی کنه از اون به بعد دیونگی شد عصای عشق

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
تو به من خندیدی

و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه

سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب الود به من مرد نگاه

و تو رفتی و هنوز

سالهاست که در گوش من ارام

فش فش گام تو تکرار کنان می دهد ازارم

و من اندیشه کنان غرق این پندارم

که چرا خانه کوچک ما سیب نداشت

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر با خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

بدست طفلکی کستاخ و بازیگوش

که یکریز و پی در پی

دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد

بدین سان بشکفد دائم سکوت مرگبارم را

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
قربان وجودت که وجودم بی وجودت بی وجود است

                                                       تقدیم به مادر عزیزم

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
به خدا نگو مشکل بزرگی دارم

به مشکل بگو خدای بزرگی دارم

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
یک نصیحت

پل ها را از یاد نبر شاید مجبور شوی بار دیگر از رودخانه عبور کنی

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
هرگز دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی

بلکه دنبال کسی باش که نتونی بدون اون زندگی کنی

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
می دونی قشنگی راه رفتن زیر بارون چیه؟

اینه که هیچکس نمی تونه اشکاتو ببینه......

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
روزی که به دنیا امدم صدایی در گوشم طنین افکند که تا اخر عمر با من

خواهد ماند

گفتم کیستی؟

گفت غم

خیال می کردم غم نام عروسکی است که می توان با ان بازی  کرد

ولی حالا فهمیدم که

    خود عروسکی هستم بازیچه دست غم

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
چون دستم بوی گل می داد

مرا به جرم گلچینی محکوم کردند

ولی کسی فکر نکرد

که شاید گلی کاشته باشم

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 
در زندگی اشتباه نکن اشتباه کردی اعتراف نکن اعتراف کردی التماس نکن

التماس کردی زندگی نکن

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 توسط   |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved